اقرار بندگي كن و اظهار چاكري

 بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب...

بوسه يعني مستي از مشروب عشق...

بوسه يعني لذت دل دادگي...

لذت از شب . لذت از ديوانگي...

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...

طعم شيريني به رنگ سادگي...

بوسه يعني آغازي براي ما شدن...

لحظه ي با دلبري تنها شدن...

بوسه سرفصله کتاب عاشقي...

بوسه رمز وارد دلها شدن...

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان...

بوسه يعني عشق من با من بمان

كي اشكاتو پاك ميكنه شبها كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه وقتي منو نداري؟

شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره

 برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟

 از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟

كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا

تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا

 كي از سرود بارون قصه برات ميسازه

 

از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره يي بياد ياد تو رو نياره

شمعيم و دلي مشعله افروز و دگر هيچ

شب تا به سحر گريه ي جانسوز و دگر هيچ

افسانه بود معني ديدار كه دادند

در پرده يكي وعده ي مرموز و دگر هيچ

خواهي كه شوي با خبر از كشف و كرامات 

 مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ

زين قوم چه خواهي كه بهين پيشه ورانش

گهواره تراشند و كفن دوز و دگر هيچ

زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اين جاست

لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ

روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد 

 فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ

خواهد بدل عمر بهار از همه گيتي 

 ديدار رخ يار دل افروز و دگر هيچ

  عمری غم شده مهمان دلم                 از دورنگی ها پشیمان دلم

 

آدما همدیگر را گول می زنن            دست نذار روی دلم خون دلم

 

ای خدا قلب آدما مثل سراب              یا عطا کن چاره یا مردن ثواب

 

 

اونکه از رفاقت و مردانگی دم می زنه

از پشت خنجر به آدم می زنه

 
 
 

کاش یا رب آشنایی ها نبود

یا که دنبالش جدایی ها نبود

یا که او با من نمی شد آشنا

یا مرا از او نمی کردی جدا

 

تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم

ای گمشده ی روزها و شبهای من ؟

نیستی؟کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم... تا میگریستم ...

 ز دست این دنیای بی وفا

 که مرا اینگونه کرد ... آری ...کاش می یافتمت ...

 کاش چشمانم را می بستم و می گشودم

و تو را احساس می کردم...حال که نیستی هر جا هستی خوش باشی...

تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای بهترینم....

 من هنوز به دنبال تو میگردم

 

 وقتي به آسمون نگاه ميکني،

دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه مي کنن

همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

ميق ترين درد زندگي مردن نيست

  بلکه نداشتن کسي است

 

که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند

 

وتو از او رسم محبت بياموزي.

 

 

 

گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------

گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------

گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----

گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----

گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----

گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------

گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر

 

 كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

 كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

  

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟

 بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري

 هيچوقت ماله تو نميشه.

 اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي

 چه بخواي چه نخواي

 

عمریست که پی تو،راهی زیاد پیمود

حال که به تو رسیده ام از من نشانم را می خواهی

من از کشور عاطفه،آستان مهر،شهر دوست

                

                     

 گیرم بازهم بیایی و از عاشقی بخونی

گیرم تادنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی اون ازما بهترون بود

میای بیا ولی حیف ، حیف دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره

 کی گفته بودکه تنهام وقتی تورو ندارم

 بازهم میگم بدونی منم خدایی دارم

   برگشتی اما انگارتو باختی توی بازی

 غرورتم شکستن بی چیت داری مینازی ؟

 
 
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
 

 مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني

 مي رسد كه تنها در كنار قبر من

 شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 شعر من قصه ی تنهایی هاست

 سخن کهنه ی بی مهری هاست

 

 شعر من قصه ی غصه ی من است

 

 راز سر به مهر این دل من است

 

 شعر من سرور هر شب من است

 

 التیا م زخم کهنه ی من است

  

اینو گفتم تا بدونی دنیا  دیگه چیزی برام ارزش نداره من خیلی وقته

که سوختم  توسرنوشت  ِ

وتو زندگی از یاد رفته ام دیگه بی خیال دنیا :

در بیابانی خشک  زمانی علفی هرز رویید

آسمان مسخره کرد زمین از خود راندش

و شبی از شبها آتش افتاد به جانش

و پس از چند روز زندگی پایان یافت ........

 

آن علف هرز من بودم   آسمان ُ دنیا بود  

و آتش عشق تو بود که به جانم افتاد

  عشق یعنی انتظارو انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوزنی اه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی اتشی افروخته

حالمان بد نيست غم كم مي‌خوريم
 
 كم كه نه هرروز كم كم مي‌خوريم
 

آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند

عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهند

خود نمي‌دانم كجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نكردي آفتاب؟

  خنجري بر قلب بيمارم زدند                بيگناهي بودم و دارم زدند . . 

 

 دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س

اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س

اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س

من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!.

(( حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم

 حتی اگر تنها باشم من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشم . ))

هركه عاشق شد منت از صد يار مي بايد كشيد
بحر يك گل منت از صد خار مي بايد كشيد
من به مرگم راضيم اما نمي آيد عجل
بخت بد بين از عجل هم ناز مي بايد كشيد

بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد

ما که راهمون یکی بود چرا جاده ما رو گم کرد

بغض تو با گریه ی من با شکستن وا نمی شه

تا تو دستامو نگیری گم شدن پیدا نمی شه

جاده رو با خیالم رج بزن پای پیاده

فکر تنها بودن ماواسه هردومون زیاده

خودمو پشت سر تو  توی این جاده کشیدم

رد تورو نمی گرفتم به خودم نمی رسیدم

تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریام

ما رو باهم آرزو کن با تو من تمام دنیام.........

 

چند گاهی است با تو اشنا شدم.و ان لحظه بود

که عشق گمشده خود را یافتم.و ان دم بود که

باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کند.شاید

تو همان عشق کودکی باشی که درسبزینه

خاطرم نهفته بود.شاید هم ان سیب سرخ.

اکنونرنگین کمان هفت رنگ

برایم هفتاد رنگ دارد. 

                      باران عشق 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 13:49  توسط بهرام   |