تبليغاتX
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگي كن و اظهار چاكري

بارالها !

 من ذالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا

و من ذالذی انس بقربتک فابتغی عنک حولا

خداوندا !

 کیست که ساغر محبت از دست تو نوش کرد

و حلقه بندگی دیگری به گوش کرد؟

 امیدا ! 

 کدامین کهکشان بر گرد تو گشت و

 واله و حیران تو نگشت؟

 عزیزا !

 کدامین نیلوفر آبی به عشق تو سر فرا آورد و

 جاذبه مهر تو دید و به برکه گریخت؟


بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم

بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم

عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!

دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!

تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم

عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!

از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!

عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!

آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!

عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!


عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،


پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،


و من و تو نيز يك سوي ديگريم!


تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه


مي نگرم تو را ميبينم .


دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،


آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!


با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم


با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است
!


عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو


توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !


عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا


در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !


اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،


با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه


دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و


به من بنگرند و شرمنده شوند

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:27  توسط بهرام   | 

 

الهی!

ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست

 و ای که جان بندگان در صف تقدیر توست

 ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست

 ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست

ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست

نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.


دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي

 دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي

و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...

 دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد

 حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي

 با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است

 و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...

مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه

 هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...

 بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است!

 تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید

چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ...

 پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...

وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم.

 

 چارلي چاپلين:

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب نه

ساعت خريد ولي زمان نه

مي توان مقام خريد ولي احترام نه

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره

مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:57  توسط بهرام   | 

خدایا !

تو دل های این دسته را برای عشق به خودت

از هر علاقه و تعلقی رها می کنی

و آنها را مشتاق ودلتنگ می کنی

دلتنگ آنچه پیش تو ،فقط پیش توست

خدایا!

تو یاد خود را در دلهایشان زنده نگه می داری

 و توانایی سپاسگزاری به آنان می بخشی

و آنها را مشغول اطاعت از خود می کنی .


ز بيت مرتضي (ع) شاه ولايت اختري سر زد

که از نور رخش، ارض و سما را زيب و زيور زد

بود ميلاد زينب (س) آنکه اندر روز ميلادش

در آغوش حسينش خنده بر روي برادر زد

 میلاد اسوه صبر و ایثار حضرت زینب سلام الله علیه مبارکباد.

السلام اى زینب اى معناى عشق

السلام اى رتبه والاى عشق

السلام اى اسوه صبر و ثبات

السلام اى روشنى‎بخش حیات

السلام اى عزم و راى استوار

السلام اى مرتضى را یادگار

السلام اى رهرو راه حسین

السلام اى جان آگاه حسین

السلام اى زینب اى جان صبور

السلام اى در همه غم‏ها شكور

اى بلند آوازه عزت‏مدار

اى مهین بانوى ملك افتخار

اى كه نام اقدست ‏باشد قرین

با بهار گریه شورآفرین

هر كجا نام تو آید بر زبان

اشك مى‏جوشد به استقبال آن

 ای زینب ای شکوفه ی گلزار عاشقی 

 صبرت رهی گشوده به اسرار عاشقی

از خطبه ی بلیغ تو عالم شنیده اند

شور حماسه ی تو و تکرار عاشقی

صدها دل است بسته به بند کلام تو 

 فاتح ترین ، به عرصه ی پیکار عاشقی

پنداشتم که اول آسودگی ست عشق

پندار من به باد شد از کار عاشقی

وقتی به بند دیدمت ای عشق غریب

چون لاله های تشنه و تبدار عاشقی

فردا به دامنت برسد کاش لحظه ای

دستی چنین تهی و خریدار عاشقی

 

امام حسین علیه السلام: (هنگام وداع به خواهر)

«یا اختاه لا تنسینى فى نافلة اللیل ؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!»

 امام سجاد علیه السلام:

«انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة ؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی، عالم و دانشمند هستی.»

سید عبدالحسین شرف الدین از مفاخر اسلام:

بزرگوارتر از نظر اخلاق، مثل حضرت زینب دیده نشده است. خشم و غضب بر او چیره نشد و از مقامش كم نكرد. و هیچ عالمی بر حلم و صبرش غالب نگشت. درتیزهوشی و صفای باطن و قوت دل و اطمینان قلب ، آیتی از آیات خدا بود.

 

سویوطی:

حضرت زینب سلام الله علیها زنی خردمند، تیزبین و فصیح بود، البته خردمندی كه قدرت قلبی نیز داشت.

 نیشابوری:

زینب در فصاحت و بلاغت، و در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی (ع) و مادرش زهرا علیها السلام بود.

ابن حجر عسقلانی:

او ( حضرت زینب) مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحی قوی و همتی بلند داشت، او دارای روحی عظیم، منطقی پایدار، قوت بیانی فوق العاده بود، آنچنان كه حیرت مورخان را برانگیخته است.

فریشلر نویسنده غربی:

 ایراد آن نطق در كوفه ثابت می كند كه آن همه مصائب و سختی ها نتوانسته بودند روحیه آن زن را متزلزل كنند. در صورتی كه این خطر وجود داشت كه در همان حالِ سخنرانی او را به قتل برسانند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:36  توسط بهرام   | 

 

بار الها

به‌ علماي‌ ما مسووليت
و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌
و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌
و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت‌
و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌
و به‌ خفتگان‌ ما بيداري‌ و به‌ دينداران‌ ما دين‌
و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور
و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو
و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌
و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌
و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌
و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌
و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف‌
و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌
و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش!

این هم مسن ترین دانشجوی مملکته

البته نباید زیاد تعجب کنید

ایشون توی دانشگاه آزاد واحد تبریز مشغولن

زنذگی با همسرشون و توجه کنید که با

چه عشقی زندگی میکنه و خسته نمیشه

حاج آقا ساکن روستای شیشوان عجب شیر هست

که مشغول تحصیل علوم انسانی هستن.

پیرترین دانشجوی ایرانی دانشجوی ایرانی مسن ترین عکس های دانلود عکس های مسن ترین دانشجوی ایرانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:6  توسط بهرام   | 

 

الهی!

فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !

ضیعفان را پناهی

قاصدان را بـــر سراهی

مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

چه عزیز است او که تو او را خواهی

ور بگریزد او را در راه آریی

طوبی آنکس را کـــه تو او رایی

آیا که:تا از ما خــــود کرایی؟

سال ۸۷ داره تموم میشه چندروز دیگه سال تحویل خواهد شد

 اما نکته اینجاست که همراه با تحویل سال

یه تحول هم برای خودمون لازمه

 ای کاش من جزو کسانی باشم که در سال ۸۸

   فقط نیم قدم به او نزدیک بشم ای کاش

تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم

وای بر من گر از این قید کنی آزادم

نازها کردی و از عجز کشیدم نازت

عجزها کردم و از عجب ندادی دادم

چون مرا مي كشي از كشتنم انكار مكن !!

كه من از بهر همين كار ز مادر زادم............

 تنها نه جا به خلوت دلها گرفته اي

ملك وجود را همه يكجا گرفته اي

من خود گرفتم از تو، توان برگرفت

با اين چه مي كنم كه به جان جا گرفته اي

حسرت مبر ز گريه ي بي اختيار ما

اكنون كه اختيار دل از ما گرفته اي!

گفتي صبور باش به سوداي عشق من

وقتي كه صبرم از دل شيدا گرفته اي

اميدوارم سال جديد همتون سلامت

 شاد و موفق باشيد 

   در قلبتون محبت يه نفر كه

 لياقتتون رو داره پرورش بدين

 تا بعد از عيد خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 21:50  توسط بهرام   | 

 

بارالها . . .

تنها تو قادری بر از بین بردن غمهايم

و تنها تو قادری عيبهايم را بپوشانی

و تنها تو قادری گناهانم را ببخشی و بيامرزی

بر من که بنده توام ، اگر تو رحم نکنی

اگر تو نبخشی و نیامرزی

اگر تو پناه من و تنهایی های من نباشی

چه کسی بهترین پناه دهنده ، بی پناهی من است ؟؟؟

چه کسی ؟وقتی می دانم تویی پناه همه بی پناهان

پناهم ده که بی پناهم ...

فرخنده ميلاد پربرکت
 
حضرت ختمي المرتبت ،عصاره خلقت٬ نشانه رحمت٬‌‌‌
 
 آخرين فرستاده نور، حضرت محمد امين المصطفي (ص)
 
و همچنين سالروز ميلادصادق آل محمد٬ 
 
رييس مذهب تشييع ششمين اختر تابناک ولايت و امامت،
 
 حضرت امام جعفر صادق عليه السلام

بر شيعيان و مريدان والاي آن امام همام تهنيت و مبارک باد.
 
 

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سر مست از جمالش چشم هستی ست

زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است


همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است



همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است

 محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است

میلاد نبی اکرم (ص) نقطه تحول تاریخ است که تمدن بشری

 و فرهنگ عظیم انسانی را در میان مسلمانان
 
جزیرهٔ العرب و سپس همه جهان متحول و دگرگون ساخت
 
 حضرت محمد (ص) نماد اخلاق و فضايل انساني و رحمت حق است،
 
 او به راستي همان هديه و رحمت آسمانى است
 
که جهان و انسان از او سرچشمه دارد
 
هفدهم ربيع الاول مصادف با طلوع دو نور پاک بر پهنه هستى است
 
 دو نورى که دريچه هاى حيات ابدى را بر روى بشريت گشودند
 
 و مفهوم انسان و انسانيت را تا اوج معنا بخشيدند
 
پيامبر گرامى اسلام ، حضرت محمد مصطفى (ص)
 
کلمه طيبه اى است سرآمد تمامى موجودات
 
و مصداق «کلمة الله الاعلى» که خليفه خداوند
 
بر روى زمين و مظهر جميع اسماء الهى است
 
پيام رسالت آن حضرت، هر چند که نخست مي ‌بايست
 
از ميان نزديکان و قوم خويش آغاز مي شد، از آغاز پيامي جهانشمول بود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 21:0  توسط بهرام   | 

 

الهی!

 یکتای بی‌همتایی

 قیوم توانایی

 بر همه چیز بینایی

 در همه حال دانایی

 از عیب مصفایی

 از شرک مبرایی

 اصل هر دوایی

 داروی دل‌هایی

بتو رسد ملک خدایی

خدايا . . .

تو تكيه‌گاه منی آنگاه كه پيمودن راههای گوناگون

با همه وسعت بر من دشوار شوند

و فراخنای زمين بر من تنگ آيد

مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس

اين قلم؛ اين کاغذ؛ اين همه مورد خوب!!!

راستش مي داني طاقت کاغذ من طاق شده...

پيکر نازک تنها قلمم ؛زير آوار غم و درد ببين خرد شده!!!

مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس...

مي تواني تو از اين وحشي طوفان بنويس!

من دگر خسته شدم

راست گفتند مي شود زيبا ديد؛ مي شود آبي ماند!!!

اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زيباييست؟!

رنگ مرگي آبيست؟

مي تواني تو بيا؛ اين قلم ؛ اين کاغذ...

بنشين گوشه دنجي و از اين شب بنويس

بنويس از کمر بيد شکسته ؛ و يک پنجره ساکت و بسته!!!

ازمن! "آنکه اينگونه به اميد سبب ساز نشسته"

هر چه مي خواهي از اين صحنه به تصوير بکش

صحنه ي پيچش يک پيچک زشت؛ دور ديوار صدا!!!

حمله ي خفاشان!!!

جراتش را داري که ببيني قلمت مي شکند؟

کاغذت مي سوزد؟

من دگر خسته شدم. مي تواني تو بيا

اين قلم؛ اين کاغذ؛ اين همه مورد خوب...

من دگر خسته ام از اين تب و تاب....

آخر این قصه را....

 تو بيا و بنويس...

 

انگار تنهایی از قاب کوچک خاطره ها تو را دزدیده

 که بی اختیار روی گونه یاسمن هاخوابت می برد

آغاز دوباره بودنت از پشت پرچین ها تن پوشی است برای رازقی ها

 شاید به همین دلیل است که نمی خواهی نگاهت

 را به من که عاشقانه دوستت دارم هدیه کنی

تو که سر شار از بوی آسمانی کمی از نگاهت را به من ببخش

 برهنگی این ستاره ها رابا پروانه هایت بپوشان و آرزویم کن

 کمی دلت را برایم تنگ کن

 بگذار ساده بگویم:

 زیر ستا ره ها غزل بگو و مرا تهی از سوال های بی جواب کن

 نگاه خیس واژه هایم را ببین. دلم را به اقاقی ات مژده بده

 سعی کن همیشه مهتاب شوی .با تو می توانم عکس گلها را آسمانی کنم

 و از جشن آیینه ها نرگس بچینم

با تو می توانم زیر دوخته شدن ساعت ها

به شمعدانی ها اعتماد کنم و کنار آنها از تو بنویسم

پشت نگاه های عتاب آمیز پر از خنده شوم و آرزوهای کالم را سرخ کنم

  اگر وجودت را به چشمانم ندهی به جان این نرگس ها سوگند ... می میرم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 18:15  توسط بهرام   |